ابی درداء از رسول خدا(ص)فرمود:برای خدا هشت اسم است که در ساق عرش و قلب خورشید و در بهشت و درخت طوبی نوشته شده،هر کس قبل از دعا بگوید مستجاب شود.
یا دائم،یا حیُُ،یا وِترُ،یا فَردُ،یا احدُ،یا قویُ،یا قدیمُ،یا قادرُ.
سردترین جای شناختهشده جهان درون سحابی بومرنگ (Boomerang nebuka) قرار دارد. این سحابی در صورت فلکی قنطورس، در فاصله 5000 سال نوری از کره زمین قرار دارد. این سحابی از نوع سحابیهای سیارهنما (planetary nebulae) است.

![]()
سحابیهای سیارهنما در اطراف یک ستاره درخشان مرکزی تشکیل میشوند، هنگامی که این ستاره در مراحل انتهایی زندگیش از خود گاز بیرون میدهد. سحابی بومرنگ یکی از عجیبترین مکانهای جهان است. ساهایی و نیمان، دو ستاره شناس در سال 1995 با استفاده از تلسکوپ 15 متری Swedish ESO Submillimetre (تصویر پایین) در شیلی نشان دادند که این سحابی سردترین مکان جهان تا به حال است.

این سحابی با درجه حرارت منهای 272 درجه سانتیگراد،تنها یک درجه گرمتر از صفر مطلق (پایین حد برای همه درجه حرارتها) است. حتی درخشش پسزمینهای منهای 270 درجهای ناشی از مهبانگ گرمتر از این سحابی است.این تنها شیئ یافتشده تا به حال است که درجه حرارتی پایینتر از پرتوتابی پسزمینهای دارد.
به نظر میرسد که شکل کلی پاپیونمانند بومرنگ بوسیله وزشی بسیار شدید، با سرعتی حدود 310000 متر در ساعت به وجود آمده باشد که گاز به شدت سرد را از ستاره مرکزی در حال مرگ به خارج میراند. به گفته ستارهشناسان این ستاره 1500 سال است که به اندازه یک هزارم جرم خورشید در هر سال ماده از دست میدهد.این مقدار 10 تا 100 بار بیشتر از از سایر اجرام مشابه است.
گسترش سریع سحابی باعث شده است که این سحابی به یکی از سردترین مکانهای شناختهشده جهان بدل شود.گازی که با سرعت به بیرون جریان دارد، یک حباب نزدیک به خلا ایجاد میکند که سرمایی فوقالعاده دارد. (منبع خبر)

این مدرسه که درایالت ziyun در کشور چین قرار دارد در حقیقت یک غار طبیعی می باشد. منبع
عید مولود امیرالمومنین شد
عالم دنیا و عقبی عنبرین شد
از برای مژده میلاد حیدر
جبرئیل از اسمان سوی زمین شد
پنج عنصر حیدر کرار دارد
قدرت حق زانکه با خاکش عجین شد
ذولفقار کج چنین گوید به گیتی
راست از دست خدا شرع مبین شد
ناظم خرگاهش اسرافیل باشد
حاجب درگاه جبریل امین شد
پای تا بنهاد بر دوش پیمبر
خاتم پیغمبران را او نگین شد
قالب:رباعی
جانانه ی ما اگر بیاید به شکار
جان را به رهش کنم به یکباره نثار
هر چند که فصل دی و برف است و یخ است
گر آید یار می شود فصل بهار
گویند پری و حور ناید به نظر
ور آدمیان همیشه جویند نظر
ای نکته مرا نگشت باور کامروز
یک حور بدیدم از پری نیکوتر
چشمان تو مست و نیمه خواب است امروز
با عاشق خویش در عتاب است امروز
تیر مژه و ابروی کمان داری تو
عشاق اگر کشی ثواب است امروز
دیدار تو دیدنم میسر نشود
بختم به تو ماه روی رهبر نشود
هر چند دل از آتش هجرت سوزد
اما داند که چون تو دلبر نشود
از هجر رخت دلم پر از تاب بود
دریا ز سر شک من پر از آب بود
روزی که دهی وعده به هر کس ز چه روی
بخت من از آن میانه در خواب بود
شاها زدم مسیح کس زنده نشد
تا نام تو بر زبان او زنده نشد
خورشید که نور عالمی می بخشد
تابنده نشد پیش تو تابنده نشد
دوری تو کردهن زار و رنجور مرا
با روی تو دیده در نظر حور مرا
گر یک نظرت بار دیگر دست دهد
از هر دو جهان بس است منظور مرا
روزی که گذر به سوی بالینم کرد
تن پیشکشی ز جان شیرینم کرد
آن روز جهانبان و جهان بینم کرد
دیدی که به من چه یار دیرینم کرد

معروف است که ناصرالدین شاه قاجار هنگام محرم سبیلها را آویزان و کلاه را کج بر سر می گذاشت.