
حضرت خالد بن سنان عیسى
ايشان شريعت حضرت عيسى را تبليغ مى كردند. نسبت وى به حضرت اسماعليل فرزند ابراهيم (ع) مى رسد ويكى از پيامبرانى است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده ودر دوران فترت مى زيسته است.
دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسى تا بعثت حضرت محمد بن عبد الله اطلاق مى شود. در طايفه عرب به غير از حضرت رسول (ص) وحضرت خالد بن سنان هيچ پيامبرى نيست ومى توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبرى برگزيده شده اند وبقيه پيامبران از قوم بني اسرايل هستند.
قبر خالد نبی: مفسر بزرگ حنفى مذهب، شيخ اسماعيل حقى درباره محل قبر حضرت خالد نبی اشاره مى كند كه قبر خالد نبی در منطقه چرجان وبر بلندى كوهى به نام كوه خدا قرار دارد.
حضرت يوشع
حضرت يوشع در گورستان تاريخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى كه يوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است.
لسان الأرض مكانى است كه مى گويند هنگام عبور امام حسن مجتبى (ع) زمين با امام سخن گفت وآمدن دشمن را به حضرت اطلاع داد.
حضرت شعياى نبی
يكى از پيامبران بني اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مى رسد، محل سكونت ايشان در بيت المقدس بوده وقبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند. آرامگاه شعياى نبی، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهانى قرار دارد.
حضرت حيقوق
هم با تلفظ حيقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حيقوق به معنى "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه در طفوليت به علت مريضى از دنيا رفت وحضرت الياس (ع) او را در بغل گرفت ودعا كرد واز خداوند حيات وزندگى وى را طلب نمود واو زنده شد.
حيقوق نبی يكى از پيامبران بني اسرائيل ونگهبان عبد سليمان در اورشليم بوده ونامش در عهد عتيق آمده است. حيقوق نبی پس از شعيا نبی به رسالت مبعوث شد.
بقعه حيقوق بني در جنوب غربى شهر توليسركان واقع شده است.
حضرت حجی
وى در دوران سلطنت داريوش كبير مى زيسته است. در تورات نام آن "حكى" آمده وبه معنى "مسرور" است . مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى، داخل بازار در راسته پيغمبر وداخل مسجد پيغمبر قرار دارد.
حضرت مردخاى
مردخاى يكى از بزرگان ويا به قولى يكى از انبیاى بنى اسرائيل است ونسبتش به حضرت يعقوب مى رسد. مردخاى نقش زيادى در جلوگيرى از قتل عام يهوديان در زمان خشايارشا ايفا نمود وبه همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه اى برخوردار است.
آرامگاه مردخاى وبرادر زاده اش در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى ودر خيابان شريعتى واقع است.
حضرت قيدار
حضرت قيدار جد سى ام حضرت محمد (ص) است.
حضرت قيدار فرزند بزرگ اسماعيل بود كه پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبى مردم را به توحيد دعوت مى كند.
حضرت دانيال نبى
از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پيامبر اسلام را پيشگويى كرده است.
لفظ دانيال درزبان عبرى به معنى "خدا حاكم من است" مى باشد.
دانيال نبی همزمان با كوروش كبير وداريوش اول بوده است.
كوروش كبير
آرامگاهى كه در دشت مرغاب (پارساگاد) مدت هاى مديدى به نام مقبره ما در سليمان شناخته شد. اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم وبسيارى از كارشناسان است.
كتابى به نام كوروش كبير (ذوالقرنين) نوشته ابو الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است.
آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد.
دو نفر از فرزندان نوح به نام هاى سام نبی ولام نبی در محلى در نزديكى سمنان دفن شده اند.
از ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى از آنها نيست عبارتند از:
حضرت قادر در دهكده بابا ولى- حضرت روبيل، نزديك رودخانه دزفول- حضرت يعقوب، در گرگان- حضرت ابراهيم خليل در سوسنگرد- حضرت ايوب در دهكده بن بن لكناى تنكابن- حضرت باحزقيل در دزفول- حضرت جرجيس در جنوب غربى شوشتر- حضرت يونس در موصل عراق- حضرت اشموئيل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پيامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القيا در قزوين.
در تاریخ ۲۴ ژانویه سال ۱۹۷۷ میلادی، یک زن جوان در دانشگاه Southern Methodist University در دالاس بر روی سن می رود. او بر روی یک صندلی نشسته و به تماشاگران لبخند می زند. یکی از اساتید دانشگاه یک عدد ۲۰۱ رقمی را بر روی تخته سیاه می نویسد. نوشتن این عدد ۴ دقیقه طول می کشد و ۱۰ سطر از تخته سیاه را اشغال می کند. بعد از نوشتن عدد بر تخته سیاه، استاد کرونومتر را در دست گرفته و با سر به زن جوان اشاره می کند. سکوت سنگینی سالن را در بر می گیرد.
زن چوان یک نگاه به عدد می اندازد و سپس چشمهایش را می بندد. بعد از تنها ۵۰ ثانیه چشمهایش را باز می کند و جواب را اعلام می کند : ۵۴۶،۳۷۲،۸۹۱
پروفسور جواب را با کامپیوتر چک می کند. بله، جواب درست است!
عدد اعلام شده بیست و سومین ریشه این عدد ۲۰۱ رقمی است! بهترین کامپیوتر آن زمان، Univac 1108 ، برای محاسبه ریشه این عدد ۲۰۱ رقمی ۶۲ ثانیه زمان مصرف کرد! در این هنگام تمامی حاضران در سالن به پا خاسته و شروع به تشویق وی کردند. از ان زمان بود که شاکونتالا دیوی معروف شد به کامپیوتر انسانی: Human Computer
شاکونتالا دیوی (Shakuntala Devi ) این نابغه ریاضی در ۴ نوامبر ۱۹۳۹ در بنگلادور هند به دنیا آمده و نبوغ ریاضی وی از زمان ۳ سالگی هنگامی که حقه های کارت بازی را به پدرش نشان می داد، آشکار شده است.
از دیگر محاسبات خارق العاده وی ضرب دو عدد ۱۳ رقمی، که به طور تصادفی توسط کامپیوتر انتخاب شده بودند، در دانشگاه Imperial College در لندن در سال ۱۹۸۰ می باشد. آن اعداد عبارت بودند از : 7,686,369,774,870 و 2,465,099,745,779.
بعد از تنها ۲۸ ثانیه شاکونتالا جواب صحیح را اعلام کرد : 18,947,668,177,995,426,462,773,730
این واقعه در کتاب رکوردهای گینس نیز ضبط شده است. وی کتابی را در مورد نبوغ ریاضی در سال ۲۰۰۶ چاپ نموده است.
مجسمه برنزی اوشیکو ( Ushiku Daibutsu) در ژاپن با ۱۲۰ متر ارتفاع به عنوان بلند ترین مجسمه حال حاضر دنیا شناخته می شود. این مجسمه که در سال ۱۹۹۵ میلادی ساخته شده بزرگترین مجسمه بودا نیز محسوب می شود.


یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.
اینهم تصویری از بهترین هلیکوپتر (Helicopter) اتحاد جماهیر شوروی که در سال ۱۹۶۵ ساخته شد. هنوز هم این هلی کوپتر کابوسی برای هلیکوپترهای دیگر به شمار می رود.

مطالب این قسمت:
زندگی نامه مارک تواین
جملاتی از مارک تواین
دانلود برخی از کتابهای مارک تواین
زندگی نامه:

صادق چوبک (Sadegh Choobak) ، در سال 1295 هجري خورشيدي در بوشهر بدنيا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روي آورد. در بوشهر و شيراز درس خواند و دوره کالج آمريکايي تهران را هم گذراند. در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولين مجموعه و داستانش را با نام " خيمه شب بازي " در سال 1324 منتشر کرد. در اين اثر و " چرا دريا طوفاني شد " (1328) بيشتر به توصيف مناظر مي پردازد، ضمن اينکه شخصيت هاي داستان و روابط آنها و روحيات آنها نيز به تصوير کشيده مي شود. اولين اثرش را هم که حاوي سه داستان و يک نمايشنامه بود، تحت عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " به چاپ سپرد. آثار ديگر وي که برايش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهاي " تنگسير " و " سنگ صبور " بود. تنگسير به 18 زبان ترجمه شده است. امير نادري، فيلمساز معروف ايراني، در سال 1352 بر اساس آن فيلمي به همين نام ساخته. در " سنگ صبور " جريان سيال ذهني روايت و بيان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، اين اثر بحث زيادي را در محافل ادبي آن زمان برانگيخت. ديگر آثار داستاني چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه).
چوبک به زبان انگليسي مسلط بود و دستي نيز در ترجمه داشت. وي قصه معروف " پينوکيو " را با نام " آدمک چوبي" به فارسي برگرداند. شعر " غراب " اثر " ادگار آلن پو " نيز به همت وي ترجمه شد. آخرين اثر منتشره اش هم ترجمه حکايت هندي عاشقانه اي به نام " مهپاره " بود که در زمستان 1370 منتشر گرديد.
چوبک از اولين کوتاه نويسان قصه فارسي است و پس از محمد علي جمالزاده و صادق هدايت مي توان از او بعنوان يکي از پيشروان قصه نويسي جديد ايران نام برد. فرم قصه هاي جمالزاده بيشتر حکايت گونه و شبيه نويسندگان فرانسوي قرن نوزدهم بود. قصه هاي صادق هدايت هم فراز و نشيب بسيار داشت، گاهي از نظر فرم کاملا استوار و بر اساس معيارهاي قصه نويسي جديد بود و گاهي هم در واقع همان حکايت نويسي، بود که با چاشني طنز همراه مي شد. در اين ميان البته " بوف کور " استثنايي و بي بديل بود و از جهات مختلفي مورد توجه قرار گرفت. گروهي آن را قصه اي روانشناختي و نو دانستند و پيشرفتي در فرم قصه نويسي ايران به سوي قصه نويسي غربي، محسوب نمودند. صادق چوبک متاثر از همين نظر بود و از همين جا آغاز کرد. وي در قصه هايش ذهن و روان قهرمانهايش را مورد توجه قرار داد و سعي کرد به شخصيت هايش عمق ببخشد. همين تلاش براي عمق بخشيدن به شخصيت ها، بر نحوه بيان وي تاثير گذاشت.

در سنگ صبور قصه را از زبان شخصيت هاي مختلف مي خوانيم، نحوه بياني که در قصه نويسي نوپاي ايران کاملا تازگي داشت. وي براي بيان افکار ذهني هر يک از شخصيت ها ناگزير بود به زبان هر يک از آنها بنويسد و اين خود به تغيير نثر در طول داستان منتهي شد که باز نسبت به ديگران پيشرفتي جدي محسوب مي شد. در آثار چوبک هر شخصيت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن مي گويد، کودک، کودکانه مي انديشد و کودکانه هم حرف مي زند، زن زنانه فکر ميکند و زنانه هم حرف ميزند و بدين ترتيب هر يک از شخصيت ها به بهترين وجه شکل مي گيرند و شخصيت پردازي موفقي ايجاد مي شود که در بستر حوادث داستان، زيبايي و عمق خوشايندي به داستان ميدهد.
وي در توصيف واقعيتهاي زندگي نيز وسواس زيادي داشت و اين نيز از ويژگي هاي آثار وي است. چوبک به سبب همين دقت نظر در جزئي نگري ها و درون بيني ها، رئاليست افراطي وگاهي حتا ناتوراليست خوانده اند.
آثار چوبک از سالها پيش مورد نقد و بررسي جدي قرار گرفته و در کتابهاي مختلفي از جمله " قصه نويسي " (رضا براهني)، " نويسندگان پيشرو ايران " (محمد علي سپانلو) و "نويسندگان پيشگام در قصه نويسي امروز ايران"(علي اکبر کسمايي)، نوشته هايش تحليل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بينايي اش را از دست داد و در اوايل تابستان 1377، در آمريکا درگذشت و بنا به وصيتش يادداشتهاي منتشر نشده اش را سوزاندند.
آثار صادق چوبک را می توانید در اینجا بخوانید.
دانلود : گزيده آثار چوبک
آثار:
در سال 1324 شمسي چاپ اولين کتاب با عنوان خيمه شب بازي حاوي 11 قصه. به علت قصهً اسائه ادب ده سالي از انتشار اين کتاب جلوگيري مي شود. در اين مجموعه " اسائه ادب " به صادق هدايت و " بعدازظهر آخر پائيز " مسعود فرزاد هديه شده است.
در سال 1328 شمسي انتشار دومين مجموعه قصه با عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " حاوي سه قصه و يک نمايشنامه.
در سال 1329 شمسي چاپ قصه ها در نشريات مختلف و از نخستين دوره مجله سخن به بعد.
در سال 1334 شمسي انتشار چاپ دوم خيمه شب بازي پس از ممنوعيت ده ساله. در اين چاپ " اسائه ادب " حذف و به جاي آن " آه انسان " آمده بود.
ترجمه پينوکيو اثر کارلو کولودي به نام آدمک چوبي.
در سال 1338 شمسي ترجمه شعر " غراب " ادگار آلن پو در نشريه کاوش در سال 1341 شمسي تهيه فيلم دريا بر اساس قصه " چرا دريا توفاني شده بود "، از مجموعه انتري که لوطيش مرده بود به وسيله ابراهيم گلستان و با شرکت فروغ فرخزاد که ناتمام ماند.
در سال 1342 شمسي چاپ رمان تنگسير که به قدسي خانم چوبک هديه است. اين رمان به زبان هاي مختلف ترجمه شده است.
در سال 1344 شمسي چاپ کتاب چراغ آخر که حاوي 8 داستان کوتاه و يک شعر است.
انتشار کتاب روز اول قبر که به روزبه چوبک هديه شده است. حاوي ده قصه و يک نمايشنامه " هفتخط " است. اين نمايش توسط دانشجويان ژاپني دانشگاه شيراز به روي صحنه رفته است.
در سال 1345 شمسي انتشار رمان سنگ صبور که آن را به زادگاهش بوشهر هديه کرده است.
در سال 1349 شمسي تدريس در دانشگاه يوتا به مدت يک سال به عنوان استاد مهمان.
انتشار ضميمه اي در روزنامه اطلاعات با عنوان ويژه صادق چوبک.
1369 شمسي بزرگداشت چوبک در دانشگاه کاليفرنيا(برکلي)(19 فروردين برابر با 8 آوريل).
در سال 1373 شمسي اختصاص بخشي از مجله ايرانشناسي به صادق چوبک.
Dear Mr.Hamilton
I, the undersigned, have worked in the NIOC in Masjed-Solyeman for three years, But since Mr.Ahmadi transferred here everything has changed.
I don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson. He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey", and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand"
Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were "hat play", and he was trying to put a "hat on my head". I told him "do not drop worm" and after that I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt", I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel"....but he was not "getting off the devils donkey"..."what headache shall I give you"
I am now forced to work in the mail house with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how much my ass burns"
Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"...."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"...."in the resurrection day I`ll grasp your skirt"...."I have six head bread eaters".....I kiss our hand and legs"
Your hand kisser and servant
در حدیث آمده است:
همانا مهدی(عج) تابوت سکینه را از غار انطاکیه بیرون می آورند و سفره های تورات را از کوهی در شام استخراج می کنند و با آن با یهود محاجه و استدلال می کنند و بسیاری از آنان اسلام می آ ورند.(منتخب الاثر309/4 بحار29/51 و 350/52)
«تابوت سکینه»، صندوقی است که حضرت موسی علیه السلام به امر حق تعالی، از چوب شطیم ساخت. طول آن سه قدم و نُه قیراط و عرض و ارتفاعش دو قدم و سه قیراط بود.
بیرون و اندرونش را به طلا پوشیده کرد. آن تابوتی بود که به عدد هر پیغمبری خانه ای از زبرجد سبز در آن بود، آخرین خانه ها، خانه ی حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلّم بود.
آن تابوت را، «تابوت شهادت» و «تابوت عهد» هم گفته اند. («لغت نامه ی دهخدا»، چاپ جدید، ج 4، ص 5335)
در روایات اسلامی ذکر شده که آن تابوت هنگام ظهور قائم (عج) همراه ایشان خواهد بود، که از غاری در «انطاکیّه» بیرون آورده است. («المجالس السنیّه»، ج 5، ص 710) و به روایتی دیگر، تابوت در «دریاچه ی طبریه» است. («نجم الثاقب»، باب دوّم، ص 126)
و به روایتی دیگر:
به هنگام حکومت مهدی (ع) ، حکومت جباران وستمگرالن ونفوذ پیسیاسی منافقان وخائنان نابود گردد . شهر مکه قبلۀ مسلمین ، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود . نخستین افراد قیام قیام او در ان شهر گرد آیند ودر آنجا به او بپیوندند . مهدی (ع) به نفوذ یهود و مسیحیت در جهان خاتمه دهد .ازآغاز انطاکیه ،تابوت سکینه را بیرون آورد ، نسخه اصلی تورات وانجیل در ان است و بدینگونه در میان اهل تورات با تورات ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند و آنان را به متابعت خویش فرا خواند .

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:
اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود.
در این کلیپ زیبای ۷ دقیقه ای شما می توانید تمامی گلهای جام جهانی آلمان را ببینید.
نوشته های زیر گفته های شخصیست به نام " جکسون براون" که اندرزهاییست برای زندگی بهتر! خوب و بدش با خودتون
پدر:یاسین
مادر:امٌ حکیم
ظهور:۴۵۰۶ سال بعد از هبوط آدم
دعوت بحق:۲۲ سال مردم را دعوت بحق نمود
یعثت:خداوند او را برای مردم بعلبک مبعوث کرد
محل دفن:آن حضرت به اسمان عروج کرد
بروایتی نسب ان حضرت:الیاس بن یاسین بن فنحاص بن عزاربن هارون بن عمران
تعداد فرزندان : آن حضرت ۱ فرزند داشت.
مختصری از زندگینامه:
چنانچه بعضی نوشته اند:حضرت الیاس یکی از انبیاء بنی اسراییل و اهل بعلبک لبنان بود ودر زمان اخار (احهب)می زیست .ان حضرت . مردم بنی اسراییل را به راه راست و ترک بت پرستی دعوت می کرد. ولی قوم او دعوتش را اجابت نمی کردند . عاقبت الیسع را در نبوت جانشین خود قرار داد. و به آسمان عروج کرد. البته در پارهای از روایات و تواریخ امده است که الیاس همچون خضر پیامبر از اب حیات نوشیده و همیشه زنده است و موکل بر دریاهاست همانطوریکه خضر پیامبر موکل برخشکی است.
فهرست سورههایی که در ان نام الیاس ذکر شده:انعام- صافات.
داستان حضرت الیاس (ع)
در قرآن در سوره انعام آنجا که هدایت انبیا را ذکر میکند و میفرماید: "و زکریا و یحیی وعیسی و الیاس کل من الصالحین" (۱)
و در این سوره هم از داستان او به جز این مقدار نیامده که آن جناب مردمی را که بتیبه نام"بعل"میپرستیدهاند، به سوی پرستش خدای سبحان دعوت میکرده، عدهای از آنمردم به وی ایمان آوردند و ایمان خود را خالص هم کردند، و بقیه که اکثریت قوم بودند او را تکذیب نمودند، و آن اکثریتبرای عذاب احضار خواهند شد.
و در سوره انعام آیه"85"در باره آن جناب همان مدحی را کرده که در باره عمومانبیا(ع)کرده، و در سوره مورد بحث علاوه بر آن او را از مؤمنین و محسنین خوانده،و به او سلام فرستاده، البته در صورتی که کلمه مذکور بنا بر قرائت مشهور"ال یاسین"باشد. .
در بعضی از احادیثشیعه آمده که امام(ع)فرمود: او زنده و جاوداناست (۲) .
و در کتاب بحار در داستان الیاس از"قصص الانبیا"و آن کتاب به سند خوداز صدوق، و وی به سند خود از وهب بن منبه و نیز ثعلب در عرائس از ابن اسحاق و از سایرعلمای اخبار، به طور مفصلتر از آن را آوردهاند، و آن حدیثبسیار مفصل است کهخلاصهاش این است که: بعد از انشعاب ملک بنی اسرائیل، و تقسیم شدن در بین آنان، یکتیره از بنی اسرائیل به بعلبک کوچ کردند و آنها پادشاهی داشتند که بتی را به نام"بعل" میپرستید و مردم را بر پرستش آن بت وادار میکرد.
پادشاه نامبرده زنی بدکاره داشت که قبل از وی با هفت پادشاه دیگر ازدواج کردهبود، و ۹ فرزند - غیر از نوهها - آورده بود، و پادشاه هر وقتبه جایی میرفت آن زن را جانشین خودمیکرد، تا در بین مردم حکم براند پادشاه نامبرده کاتبی داشت مؤمن و دانشمند که سیصد نفراز مؤمنین را که آن زن میخواستبه قتل برساند از چنگ وی نجات داده بود.در همسایگیقصر پادشاه مردی بود مؤمن و دارای بستانی بود که با آن زندگی میکرد و پادشاه هم هموارهاو را احترام و اکرام مینمود.
در بعضی از سفرهایش، همسرش آن همسایه مؤمن را به قتل رسانید و بستان او راغصب کرد وقتی شاه برگشت و از ماجرا خبر یافت، زن خود را عتاب و سرزنش کرد، زن باعذرهایی که تراشید او را راضی کرد خدای تعالی سوگند خورد که اگر توبه نکنند از آن دوانتقام میگیرد، پس الیاس(ع)را نزد ایشان فرستاد، تا به سوی خدا دعوتشان کند و بهآن زن و شوهر خبر دهد که خدا چنین سوگندی خورده شاه و ملکه از شنیدن این سخن سخت درخشم شدند، و تصمیم گرفتند او را شکنجه دهند و سپس به قتل برسانند ولی الیاس(ع) فرار کرد و به بالاترین کوه و دشوارترین آن پناهنده شد هفتسال در آنجا به سربرد و از گیاهان و میوه درختان سد جوع کرد.
در این بین خدای سبحان یکی از بچههای شاه را که بسیار دوستش میداشت مبتلابه مرضی کرد، شاه به"بعل"متوسل شد، بهبودی نیافتشخصی به او گفت: "بعل"از اینرو حاجتت را برنیاورد که از دست تو خشمگین است، که چرا الیاس(ع)رانکشتی؟پس شاه جمعی از درباریان خود را نزد الیاس فرستاد، تا او را گول بزنند و با خدعهدستگیر کنند این عده وقتی به طرف الیاس(ع)میرفتند، آتشی از طرف خدایتعالی بیامد و همه را بسوزانید، شاه جمعی دیگر را روانه کرد، جمعی که همه شجاع و دلاوربودند و کاتب خود را هم که مردی مؤمن بود با ایشان بفرستاد، الیاس(ع)به خاطراینکه آن مرد مؤمن گرفتار غضب شاه نشود، ناچار شد با جمعیتبه نزد شاه برود.در همین بین پسر شاه مرد و اندوه شاه الیاس(ع)را از یادش برد و الیاس(ع)سالم بهمحل خود برگشت.
و این حالت متواری بودن الیاس به طول انجامید، ناگزیر از کوه پایین آمده در منزلمادر یونس بن متی پنهان شود، و یونس آن روز طفلی شیرخوار بود، بعد از شش ماه دوبارهالیاس از خانه مزبور بیرون شده به کوه رفت.و چنین اتفاق افتاد که یونس بعد از او مرد، وخدای تعالی او را به دعای الیاس زنده کرد، چون مادر یونس بعد از مرگ فرزندش به جستجویالیاس برخاست و او را یافته درخواست کرد دعا کند فرزندش زنده شود.
الیاس(ع)که دیگر از شر بنی اسرائیل به تنگ آمده بود، از خدا خواست تااز ایشان انتقام بگیرد و باران آسمان را از آنان قطع کند نفرین او مؤثر واقع شد، و خدا قحطیرا بر آنان مسلط کرد.این قحطی چندساله مردم را به ستوه آورد لذا از کرده خود پشیمانشدند، و نزد الیاس آمده و توبه کردند و تسلیم شدند.الیاس(ع)دعا کرد و خداوندباران را بر ایشان ببارید و زمین مرده ایشان را دوباره زنده کرد.
مردم نزد او از ویرانی دیوارها و نداشتن تخم غله شکایت کردند، خداوند به وی وحیفرستاد دستورشان بده به جای تخم غله، نمک در زمین بپاشند و آن نمک نخود برای آنانرویانید، و نیز ماسه بپاشند، و آن ماسه برای ایشان ارزن رویانید.
بعد از آنکه خدا گرفتاری را از ایشان برطرف کرد، دوباره نقض عهد کرده و بهحالت اول و بدتر از آن برگشتند، این برگشت مردم، الیاس را ملول کرد، لذا از خدا خواست تااز شر آنان خلاصش کند، خداوند اسبی آتشین فرستاد، الیاس(ع)بر آن سوار شد وخدا او را به آسمان بالا برد، و به او پر و بال و نور داد، تا با ملائکه پرواز کند.
آنگاه خدای تعالی دشمنی بر آن پادشاه و همسرش مسلط کرد، آن شخص به سوی آندو به راه افتاد و بر آن دو غلبه کرده و هر دو را بکشت، و جیفهشان را در بستان آن مرد مؤمنکه او را کشته بودند و بوستانش را غصب کرده بودند بینداخت (۳) .
الله اعلم و رسوله.
منابع :
۱) سوره انعام، آیه 85.
۲) به نقل از قصص الانبیاء.
۳) بحار الانوار، ج 16، ص 392.

مطالب این قسمت:
مشخصات و زندگی نامه شرلوک هولمز !
جرمي برت يا جرمي هلمز
زندگی نامه دویل
سبک خاص نویسندگی دویل
نخستین عضو خیالی انجمن شیمی بریتانیا

زندگی را نمی توان تحمل کرد، مگر آن که اندکی دیوانگی چاشنی آن کرد.
مطالب این قسمت :
زندگی نامه نیچه
اندیشه ها و نظریات نیچه
چند دانلود در مورد نیچه (پارسی و انگلیسی)
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : دخترم به اين دليل فاطمه ناميده شده است كه خداوند عزّ و جل او و دوستدارانش را از آتش (دوزخ) به دور داشته است .
امام صادق عليه السلام : فاطمه عليها السلام، در نزدخداوند عزّ و جل نُه اسم دارد : فاطمه ، صدّيقه ، مباركه ، طاهره ، زكيّه ، رضيّه ، مرضيّه ، مُحدَّثه ، و زهراء .
عماره : از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيدم چرا فاطمه را زهراء (درخشان) ناميدهاند ؟ فرمود : چون وقتى در محرابش به نماز مىايستاد ، نور او براى اهل آسمان چنان مىدرخشيد كه نور ستارگان براى اهل زمين مىدرخشد .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : فاطمه پاره تن من است، هركه او را شاد سازد مرا شاد كرده و هر كه او را غمين كند مرا غمزده كردهاست . فاطمه عزيزترين فرد براى من است .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : همانا فاطمه پاره تن من است . او نور ديده و ميوه دل من است . آنچه او را غمين كند ، مرا نيز غمزده مىكند و آنچه او را شاد سازد ، مرا شاد مىكند . او نخستين فرد از خاندان من است كه به من مىپيوندد .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - به فاطمه عليها السلام - : خداوند با خشم تو به خشم مىآيد و با خشنودى تو خشنود مىشود .
امام على عليه السلام - در هنگام خاكسپارى فاطمه عليها السلام - : سلام بر تو اى رسول خدا ! از من و دخترت ، كه در كنارت آرميده و زودتر (از ديگران) به تو رسيده. اى رسول خدا، از جدايى دردانهدخترت صبرم لبريز گشته و تاب توان از كفم رفته است . اما ، يادآورى فراق جانگداز تو و مصيبت بزرگ از دست رفتن تو در اين هنگام ، مايه تسلّاى من است ؛ زيرا هرگز از ياد نمىبرم آن لحظاتى را كه سرت به سينه من بود و در آغوش من جان دادى و من با دست خود سر تو را بر سنگ آرامگاهت نهادم . همه ما از آن خداييم و همگى به سوى او باز مىگرديم . اينك امانتى (كه به من سپرده بودى) بازگردانيده شد و گروگان دريافت شد . امّا از اين پس ، اندوه من (از غم فراق شما) هميشگى خواهد بود و شبهايم به بيدارى خواهد گذشت ، تا آن گاه كه خداوند سرايى را كه تو در آنى ، برايم برگزيند . بزودى دخترت تو را از ستمها و حق كشيهايى كه امتت ، همداستان ، در حقّ او روا داشتند ، آگاه خواهد ساخت . همه وقايع را از او بپرس و اخبار اوضاع و احوال را از وى جويا شو . اين ستمها در حالى شد كه هنوز از رفتن تو مدتى نگذشته ، و يادت از ميان نرفته بود . بدرودتان باد ، بدرودى وداع گونه ، نه از سر نفرت و بيزارى . پس ، اگر از نزد شما بروم ، به سبب ملال و بىعلاقگى نيست و چنانچه بمانم ، نه از آن روست كه به آنچه خداوند به شكيبايان وعده دادهاست ، بدگمانم .
اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم العن صنمی قریش و جبتیهما و طاغوتیهما و افکیهما و ابنتیهما الذین خالفا امرک و انکرا وحیک و جحدا انعامک و عصیا رسولک و قلبا دینک و حرفا کتابک و عطلا احکامک و ابطلا فرائضک و الحدا قی ایاتک و عادیا اولیائک و والیا اعدائک و خربا بلادک و افسدا عبادک.

... اللهم العنهما فی مکنون السر و ظاهر العلانیه لعنا کثیرا دائبا ابدا سرمدا لا انقطاع لامده و لا نفاد لعدده لعنا یغدو اوله و لا یروح آخره لهم و لاعوانهم و انصارهم و محبیهم و موالیهم والمآئلین الیهم و الناهضین باجنهتهم و المقتدین بکلامهم و المصدقین لاحکامهم .
اللهم عذبهم عذابا یستغیث منه اهل النار . آمین یا رب العالمین.
دانلود :

این عکس به عنوان بهترین لبخند (Best Smile) در آمریکا انتخاب شده است. (منبع)
داستانهایی از بهلول را در ادامه مطلب بخوانید.

در سال 1916 ميلادى، يك سال قبل از ديدار با بانوى درخشنده، فرشتهاى بر ما ظاهر شد، و 3 بار اين گفته را تكرار كرد:
من فرشته صلح هستم، خدايا من ايمان دارم، و باور دارم و عشق مىورزم بتو، و من طلب استغفار مىكنم از آنان كه باور ندارند، و عشق نمىورزند، و ايمان ندارند.
فرشته 2 بار ديگر در تابستان و پائيز بر آنها ظاهر شد، و هر بار يك چيز را از آنان خواهش كرد: قربانى بدهند و استغفار كنند براى گناهكاران، و دعا كنند براى متحول شدن آنها، اين 3 برخورد بود كه بچهها را براى ديدن بانوى صاحب تسبيح آماده كرد.
در سال 1917 ميلادى بچهها 2 بار نور درخشندهاى را ديدند، و سپس بر بالاى درخت بلوط نور عظيمى ظاهر شد، بانوئى درخشندهتر از خورشيد، بنام فاتيما، او فرمود:
نمىخواهم شما را بترسانم، بچهها گفتند شما كيستيد؟ فرمود من مریم باکره هستم گفتند شما از كجا آمدهايد؟ فرمود من از بهشت آمدهام گفتند از ما چه مىخواهيد؟ فرمود من آمدهام از شما بخواهم باز اينجا بيائيد، بعد به شما خواهم گفت كه از شما چه مىخواهم.
بانوى صاحب تسبيح بعد از آن هر ماه ظاهر شد، از ماه مى تا4 اكتبر، در آخرين و ششمين ديدار او، معجزه بزرگى را در مقابل ديدگان 70000 نفر جمعيتى كه گرد آمده بودند، نمايان ساخت. در برابر ديدگان منتظر جمعيت، باران بطور ناگهانى ايستاد، و ناگهان خورشيد به لرزش درآمد، و ايستاد، و دوباره چرخيد و ايستاد، بطورى كه مردم احساس كردند هر لحظه مىرود كه خورشيد بر آنان فرود آيد، پس از اين واقعه خورشيد به جاى اول خود بازگشت، و به همان درخشش معمول و زيباى خود ادامه داد. اولين عكس از اين واقعه، در روزنامه ليبون در 5 اكتبر همان سال منتشر شد.

لوسيا وارد زندگى مذهبى شد، و زنده ماند زيرا كه عهد كرده بود با بانو كه در ترويج عبوديت تلاش كند، و زنده بماند، فرانسيسكو و جسيكا، در 3 و 4 سال بعد، در اثر بيمارى ريوى از بين رفتند. لوسيا، هم صدا را شنيد و هم سخن گفت و هم بانو را ديد، جسيكا هم بانو را ديد و هم صدايش را شنيد، و فرانسيسكو فقط بانو را ديد.
حقانيت بچهها را ابتدا پدر و مادر آنها باور مىكردند، چرا كه مىگفتند: آنها در زندگى هرگز دروغ نگفتهاند. در هر حال، نه تنها مرگ دو كودك كوچك از حق اعتقاد آنان نكاست، بلكه چون بانوى درخشنده به 2 كودك قول داده بود كه آندو را به بهشت ببرد، اعتقاد آنها را نسبت به عمق مسئله افزود، اين كودكان در چشم مردم كودكانى مقدس و مذهبى شدهاند. در سال 1919 عبادتگاهى در دهكده فاتیما ساخته شد، و 3 سال بعد توسط افراد متعصب منفجر شد، ولى بعد از مدتى دوباره برپاگشت.
هر ساله در 13 ماه مى، دوستداران فاطيما از تمامى نقاط پرتغال، و كشورهاى اطراف براى زيارت و نيز دعا و توبه، و طلب شفا و تزكيه روح به اين منطقه مىآيند، رخسار معنوى اين سفر، رخسارى بس شگفت آور است، شهر بانوى صاحب تسبيح، آنجا كه آنچنان اثرى عميق در قلوب زائران قرار داده، كه هر ساله آنها را به آنجا مىكشاند، آنجا مردم از حضرت فاتيما شفا مىگيرند، از او طلب شفاعت مىكنند، و خود را مديون دعاى مستجاب بزرگ بانوى درخشنده مىدانند.

زوار در آخرين مرحله آئين فاتيما، در هنگام خداحافظى، اين جملات را زمزمه مىكنند :
(بانوى ما، فاتيما، بانوى صاحب تسبيح، بانوى درخشنده، من اكنون مجبورم از تو جدا شوم، اما از خدا مىخواهم اين آخرين ديدار من با تو نباشد، و هميشه اين التماس و شوق در وجود من زنده باشد، مریم خداحافظ اى بانوى پاك ما.)
مطابق پيشگويي فاتیما ، جاسينتا و فرانچسكو با در سالهاي 1919 و 1920 به سوي ابديت شتافتند ولي لوسي باقي ماند و بقيه عمر را رخت رهبانيت بر تن كرد . او یک راهبه کرملی بود . خواهر لوسي در سال 1384 هجری شمسی در سن نود و اندي سالگي وفات کرد .
خواهر لوسی
در اینجا دو پرسش برای من همچنان باقیست:
اول اینکه اگر آن شخص روحانی حضرت مریم (س) بوده چرا خود را " فاتیما" معرفی کرده است؟
و دوم اینکه در حالی که فاتیما ۳ خبر از آینده داده است، چرا این افراد فقط ۲ تای آنرا بازگو کرده اند؟
برای اطلاعات بیشتر :
http://www.portugalvirtual.pt/_tourism/costadeprata/fatima/index.html
گلهای دیدار پایانی لیگ قهرمانان اروپا (۲۰۰۷) بین تیمهای میلان - لیورپول

دکتر هاروی ( Harvey ) برای اولین بار مغز انیشتین را از بدن وی جدا کرده و مورد آزمایش و مطالعه قرار داد. در سالهای اخیر ماريون داياموند يکی از دانشمندانی است که بر روی مغز انسان کار می کند و در يک کار گروهی به مطالعه بر روی مغز انيشتين پرداخته اند.
بنا بر یافته های وی سلولهاي مغز اين فيزيكدان داراي سلولهاي فعال بيشتري بوده و سلولهاي عصبي بهتر از يازده مغز ديگر پرورش ميداده است. اين سلولهاي غيرمعمول مغزي در محلي قرار داشتند كه با مهارتهاي رياضياتي و يادگيري زبان مرتبط بوده است.ويتلسون كه به همراه وي از سال 1995 بر مغز انيشتن تحقيق كردهاند، ميگويند: اين مسئله نشان ميدهد كه اندازه مغز در مردان نميتواند فاكتور اساسي در ميزان هوش آنان باشد.
آنان بخشهاي مختلف مغز انيشتن را با مغزهاي موجود در مجموعه خود تطبيق داده و كشف كردند كه يك قسمت از مغز انيشتن كه مرتبط با استدلالات رياضي است، 15 درصد پهنتر از ديگر مغزهاي معمولي است. همچنين كشف كردند كه اين بخش مغز، فاقد شكافي است كه در ساير مغزها موجود است. معمولا مغز همه انسانها، دو قسمت كاملا جداگانه دارد، حال آنكه مغز انيشتن به نظر يك شبكه ميرسد كه سيناپسهاي اين قسمت بسيار متراكم بودهاند.

تصاویر گرفته شده از مغز انیشتین
وي ميگويد: شايد اين امر يكي از مهمترين دلايل برجستگي هوشي وي بوده است. به هر حال از هر يك ميليارد نفر، يك نفر چنين مغزي دارد. بر پايه تحقيقات آنان، تفاوت در اندازه قسمتي مخصوص از مغز باعث تغيير در تست هوش است، اما تنها در زنان و حافظه نيز بسته به ميزان تراكم نرونهاست، اما تنها در مردها. با افزايش سن، حجم مغز نيز افزايش پيدا ميكند اما تنها در مردان و به ندرت اين امر در زنان ديده ميشود.

دکتر کراوس (Elliot Krauss) در حال نمایش ظرفهای شیشه ایست که حاوی مغز انیشتین می باشد.
مضرات طلا برای مردان
پژوهش های علمی پزشکی نشان می دهد طلا بر گلبول های قرمز مردان تأثیر می گذارد ، در حالی که بر گلبول های قرمز زنان تأثیری نمی گذارد. این امر به دلیل وجود لایه چربی میان پوست و گوشت زنان اتفاق می افتد. این لایه مانع تأثیر اشعه های عنصر طلا بر روی گلبول های قرمز می شود.
همچنین پژوهش های فراوان علمی دیگر نشان می دهند که اشعه های طلا نقش منفی بر روی هورمون های جنسی مردان دارند، در حالی که اشعه های عنصر "نقره" بر مردان و زنان چنین تأثیری ندارد. در ترکیب بدن انسان، عنصر طلا، اورانیوم، آهن و عناصر دیگر وجود دارد ولی عنصر "نقره" وجود ندارد. طلا و نقره با ترکیبات موجود در غذا از خود واکنش نشان می دهند و به همراه آنزیم ها در بدن انسان ترکیباتی که برای سلامتی بدن انسان مضر است، ایجاد می کنند.
اين حرف كه زنان زياد حرف ميزنند ـ هرچند بسياري مواقع در هنگام عصبانيت زده ميشود ـ اما كاملاً صحيح است و محققان مهر تأييد علمي بر روي آن گذاشتهاند.
آن هم نه به علت دشمني با زنان، بلكه به اين علت كه آن قسمت از مغز كه براي صحبت كردن مورد استفاده قرار ميگيرد در زنان 20 تا 30درصد وسيعتر از مردان است و به همين دليل زنان در امتحانات شفاهي، حافظه شفاهي و مهارتهاي حركتي ظريف بهتر از مردان عمل ميكنند. مردان از اين قسمت بيشتر براي حل مسائل زبانشناسي استفاده ميكنند.
نكته جالب اينكه زنان ميتوانند به طور همزمان از هر دو نيمكره مغزشان استفاده كنند و به همين علت در زمان صحبت كردن به مراكز عاطفي هم دست پيدا ميكنند، برقراري در ارتباط عاطفي موفقتر هستند و مددكاران اجتماعي، مشاوران، آموزگاران و پرستاران موفقتري به شمار ميآيند. در ضمن زنان وقتي مي خواهند سر صحبت را با اطرافيانش باز كنند از موضوعات پراكنده اي آغاز مي كنند و مردان سريع بر سر اصل مطلب مي روند واين مورد يكي از دلايل اصلي پر حرفي خانمها است كه واضحترين نمود آن هنگام خداحافظي ديده مي شود. اصولا درپايان مهمانيها، خانمها يك ربع بيشتر وقت مي خواهند تا به گروه آقاياني برسد كه دم در به انتظار آنها نشسته اند.
نكته ديگر كه باعث مي شود به زنان تهمت پر حرفي داده شود تفاوت نگاه زنان به صحبت كردن است. مردان هدفشان از صحبت كردن تبادل اطلاعات با ديگران است در حاليكه براي زنان صحبت كردن راهي براي بيان احساسات است مردان حرف زدن را براي حرف زدن مي خواهند و زنان براي ابراز احساسات و علايق.

بعضی وقتها پیش می آید که موستان خراب می شود . برای حل این مشکل می توان از کلید Tab برای رفتن روی لینکهای مختلف استفاده کرد که این کار شاید مقداری وقت گیر باشد .
برای حرکت دادن ماوس با صفحه کلید کافی ست دکمه های alt و shift و numlock را باهم فشار دهید بعد بک پیغامی می آید آن پیغام را ok کنید . حالا می توانید با زدن دکمه های ۸ و ۲ و ۴ و ۶ (در سمت راست کیبرد) موس را به حرکت در بیاورید .

مطالب این قسمت :
زندگی نامه الکساندر دوما (پدر) به همراه دانلود ۲ کتاب از وی (فرانسوی)
زندگی نامه الکساندر دوما (پسر)